مولی الموحدین امیرالمومنین
حضرت علی علیه السلام برعموم شیعیان جهان مبارک باد.
زینب مظلوم ( لری )
وخیمیا زنه تش سیل بکو و ای همه لش
(به خیمه ها آتش زده اند نگاه کن به این همه جنازه)
خاک عزا بی و سرم سیقه براره بی سرم
( خاک عزا بر سرم شد فدای برادر بی سرم شوم)
شهید بینه کل کسم افسوس که مه د بی کسم
( همه اقوامم شهید شده اند افسوس که من دیگه بی کس شده ام )
زنجیروپا مو میونن وخواریمو ها میخنن
( به پاهایمان زنجیر می بندند به خوارشدنمان دارن می خندند )
واسبیا هه مکنن جنازه یان له مکنن
( به اسبها هی حرکت می دهند جنازه ها را له می کنند )
ای دالکه ناله بکو سیلی وای تاله بکو
( ای مادر ناله بکن به این سرنوشتم نگاهی بکن )
عصری و چشم نمه نه مردی وه دورم نمنه
(اشکی به چشمانم نمانده یک مرد هم برایم نمانده)
ده بی قرار و بی کسم سی بچونم دلواپسم
(دیگه بی قرار وبی کس شدم برای بچه هام دلواپسم)
كشتي نماز
نماز مهمانسراي مؤمنان است نماز برنامه ی این ساکنان است
نماز این جايگاه امن وآرام دراین سجاده ام گیرم همه كام
به دست يارخودگيرم شرابي ندارم من دگرحال خرابي
درآن بزم وسما درپيش يارم توگویی که غم و غصه ندارم
درآن موج شديدبادوطوفان نمازآرام جانم شد فراوان
اذان دعوت كند مارا به محراب اذان بیدارکنددوستان را از خواب
وضوجام است به نزديك لب تو دست يار است که می برده تب تو
توتكبيری بگو اندرقيام باش به وقت دعوتش هم درصيام باش
به اذكار و دعا حالی بپرداز اگرخواهي كني در اوج پرواز
كه سجده بوسه برپاي پري روست تماشاكردن آن خال و ابروست
دعاکن ازته دل پيش يارت فداي آن چشاي اشكبارت پاییز86
با نماز
عنايت كرده ای یارم كه بردی این شب تارم
چنين شادودست بازولبی خندان مرادعوت نمودی بادل وجان
به نزدم آ وبنشين دركنارم كه دردل من سخن هاباتودارم
اگرداري محبت ها به يارت بیا پاک و قشنگ وبا طهارت
به غيرازنزد من جايي نداري به غيرازياد من کاری نداري
بياغوطه بزن درچشمه ي من که سيرابت کنم اي تشنه ي من
بيا شعله بگيردرآتش من بيا مأوا بگيردرخانه ي من
بيا زانو بزن درخانه ي من كه انعامت دهم تاج سر من
سلام من به توکه درنمازی مبارک باشدت این عشق بازی
پاییز86
اشعار لری
( لری ): محمدپيغمبرم تاج سرم قطرياخينم تپش قلب منوجون منو پایه یا دينم
ترجمه فارسی ) : محمد(ص)تاج سرم قطره های خونم تپش قلبم جانم پایه های دینم
بميره دشمنش خوشي نيننه كلام وگفتگوش چنی رنگینه
دشمنش بمیرد خوشی نبیند کلام وگفتگوی او چقدرقشنگه
ستاره يا فلك وري جمالش مي رن نوری د افتا و كمالش
ستاره های فلک برگردجمال رویش می گیرندنوری ازآفتاب کمالش
توجوني دي وافكار رميده توراس كردي سر و قديا خميده
توجانی دادی به افکاررمیده توراست کردی سروقدهای خمیده را
بميرم سي تلاش و طاقت ومردانگيات سي او افتادگي ومنزلت شايستگيات
بمیرم برای تلاش طاقت ومردانگیهایت برای آن افتادگی منزلت وشایستگیهایت
دسه گليا می دی آيات د قوراو که مس می ن د بوش تازههمه مسلمو
دسته های گل آیات قرآن را میدادی که مست می شدند ازبویش تازه مسلمان شده ها
د بیچاره وبدبختیای گمراه گرتی دس وبال بی یار وهمراه
ازبیچاره وبدبختهای گمراه گرفتی دست وبازو بدون یاروهمراهی
مردمه ی گل بینم گومکه سوز سیربنوشم وادست د آوکه حوض
دارم می میرم برای یک بار دیدن آن گنبدسبزت سیربنوشم بادستت ازآن آب حوض(کوثر)
ها بشورن ممبرت عصریام زیاد هه گریوم ته ضریت شاید بکیم یاد
می خواهم ممبرت را فراوان باچشمهایم بشورم هی کنار ضریحت گریه کنم شایدیادی از من کنی
سفت بیرم پنجره هونه دلت هه بنالم دسکم و او ملت
محکم بگیرم پنجره ی خانه ی دلت را هی بنالم و دستم به گردنت باشه
سیقه اوعبادت و راز و نیاز قفل دلیان واز می کردی دو نماز
فدای آن عبادت ورازونیازت بشوم قفل دلها رابازمی کردی درآن نمازهایت
نشسی خود تک وتنیا د مین غارحرا تسلیم امر خدابیی بدون چون وچرا
می نشستی خودت تک وتنهادرون آن غارحرا تسلیم امرخدابودی بدون چون وچرا
توچنی طاقت آوردی وسراجرای دین تابکی شاید هدایت آدمیای ای زمین
توچقدرطاقت آوردی برسراجرای دین تاشایدهدایت کنی مردم این سر زمین را
آخرین دین خدا دس تونه مردم نادون کافرقدرتونه که دونه
آخرین دین خدادردست توست مردم نادان کافر قدر ترا نمی دونند
بوی عطر مصطفی پخشه کجا نور احمد دین اسلام همه جا
بوی عطرمصطفی کجاپخش شده نوراحمددین اسلام همه جا است
نازنین سیلم بکو چنی غمینم نظری تو وم بکی شاه زمینم
نازنین نگاهم کن چقدرغمگینم توجهی به من بکنی شاه زمین هستم
خاتم پیغمبرونی توکس کل بیکسونی تو شفا بخش دل پیروجونی
خاتم پیغمبرانی تو یارهمه ی بی یاورانی توشفادهنده ی قلب پیرو جوانی
حک بیه اوحرفیات وریه قلبم سازبیه او قصه یات ری تارحلقم
حک شده آن حرفهایت برروی قلبم کوک شده آن صحبتهات برروی تارهای حلقم
لشگرجن وملک هان ور دست بازمویی مولا علی یه کل کست
لشگرجن وفرشته به فرمان توهستند بازهم می گویی مولا علی است یارویاورم
تو ومعراج رتی و عرش خدا تو د یار خود شنفتی ی صدا
توبه معراج رفتی وبه عرش خدا توصدای یارخودت را شنیده ای
تو تحمل کرده بی آزارشو هاسته بین بکوشنت بیکش د شو
توتحمل کرده بودی آزارشان را می خواستند ترابکشند بی سروصداودرشب
تو گوتی علی بهوفته سرجام کس د ترسش نتونه بکه قیام
توبه علی گفتی در جایم بخواب هیچکس ازترسش نمی تواندقیام کند
اشرف پیغمبرونی ته خدا دور گرونی خوش کلام وصابروشیرین زونی
اشرف پیغمبرانی نزدخدا گوهرگرانی هستی خوش کلام و صابر وشیرین زبان هستی
دست گرت کردت سوا درمونت کرد وا او دوا
دستت راگرفت انتخابت کرد درمانت کرد باآن داروی مخصوص
وت گوت بهو کلام حق گوش نه و ا ی حرفیای لق
به توگفت بخوان کلام حق را گوش نده به این حرفهای پوچ
بهون کلام خالقت وا او نوای بالغت
بخوان کلام خالقت را باآن صوت بالغ وشیرینت
تو د نبی خاص منی سرورکل ناس منی
تودیگرنبی خاص منی سرورهمه ی مخلوقات منی
نور تونه او فاطمه وقلبمو او حاکمه
نورتوست آن فاطمه برقلب مااو حاکم است
هرکس که مونسش منم دوس داشتواه پاره تنم
هرکسی که من مونس اوهستم دوست داشته باشدپاره ی تنم را
جفا نکید و دخترم او سرسبد خوشبوترم
ستم نکنید به دخترم آن گل سرسبدخوشبوترم
م عاشق حسینشم پروانه دورخیمه شم
من عاشق حسین تو هستم پروانه ی دور خیمه ی توهستم
زنجیری یه نگاه کتم عاشق بو سه گاه کتم
زنجیری نگاه توهستم عاشق بوسه گاه تو(لب پیغمبر)هستم
شمس جمال امام حسن لباس امامتش و تن
خورشید جمال امام حسن که لباس امامت برتن اوست
حرفیاش همه حرف نبی آقام حسن مردی هنی
صحبتهای اوهمه کلام نبی است آقایم حسن مردی دیگر (شایسته) است
خدا گوته وا حرف رسا پاکید شما اهل کسا
خداوندگفته با حرف رسا پاک هستید شما اهل کسا
اسمم د ری اسم تونه نای نش که پایار بمونه
اسم من را از روی اسم توگذاشته اند این اسم راگذاشتندتاپایداربماند
ذره ای دو غبار رت گم بی اوما و ای هونه
ذره ای ازآن غبار راهت گم شد آمدبه این خانه
مردم آخرنی دمت و دل دارم درد و غمت
مردم وآخر ترا ندیدم بردلم دردوغمت رادارم
تو رحمتی شفیع مو و روز تنگ رفیق مو
تورحمت خدایی وشفیع ما درروزسختی قیامت رفیق ماهستی ( اینشاء الله)
15/12/85سال پیامبراعظم
هشتمین امام
امام هشتمین اثنی عشر فوق بشر جاری از خيری و دافعی ز شر
منجی ایران زمینی رسواکن دشمن کینی مذل مستکبرینی منجی مستضعفینی
کشته ی میزبان خود اندر غریب جانشین کردن تو را با صد فریب
حاجت هر زائری دادی به دست هرکه دیده غیرتو برهم ببست
قاتل زائر تو مهدی نحوی بوده است لعن و نفرین بر او هريك به نحوي بوده است
زائرت کشته شود در حرمت باکی نیست جای اوجای دگرجزحرمت جایی نیست
(خاطره ي انفجار بمب درروزعاشورا داخل حرم حضرت رضا(ع) توسط مهدي نحوي ملعون)
ماه ايران 2 فارسي
سربلندكن ماه ايران راببين درخراسان رضاآن شاه شاهان راببين
درخراسان توغريبی من غريب بردراين بارگاهت من مریضم توطبيب
ناجي ايران زمین بودی هميشه سايه ی ظلم وستم كندی زريشه
هركه آمد زير ايوان طلا سرخوش وايمن ز هرتيربلا
85زمستان
ماه ایران1
لري ترجمه فارسي
سربلن كوماه ايرانه بين {سرت رابلندكن ماه ايران رانگاه كن}
د خراسون خومو او شاه شاهانه بين {درخراسان خودمان آن شاه شاهان راببين}
د خراسو تو غريوی م غريب {درخراسان توغريبي من غريب}
وا مريضم یامریضیم تو طبيب {بامريض هستيم يامريضيم توطبيب}
هركه اوما زیر ايون طلا {هركه آمد به زیر ايوان طلا}
سرخوش وايمن د هرتيربلا {سرخوش وايمن است ازهر تيربلا}
ناجي ايران زمين بی یه هميشه {ناجي ايران زمين بوده اي هميشه}
نسل ظلم وستمن كني د ريشه {نسل ظلم وستم را ازريشه كندي}
تو تاج ا و سر كل بنده ياییي {تو آن تاج سرهمه ي بندهگان خداهستي}
توفانوس شو ای جاده يايي {توفانوس شب این جاده ها هستي}
کمی دعوتم بکه لطف وصفات {کمی دعوتم کند لطف وصفايت}
يه كمي سيلم بکو وا اوچشیات {يك كمي نگاهم بكن با آن چشمهايت}
ها بشورن چشيام صحن طلات {مي خواهندچشمهايم بشويند صحن طلايت را}
ا كه بوفته و جونم دردو بلات { تمام آن درد وبلايت به جانم بيفتد}
ماچ بکم او پنجره فولادكت {ببوسم آن پنجره ي فولادت را}
گوش بکم و اوصدا نقاره كت {گوش بدهم به صداي نقاره های صحن وبارگاهت}
حاجت هر زائرت د ای و دس {حاجت زائرت را به دستش دادی}
هركسي دسش دراز نكرد و كس {هر كسي كه به غير ازتو دستش راپیش کسی درازنكرد}
نازنين سيلم بكو چني غمينم {اي نازنين من نگاهم كن ببین چقدرغمگينم}
نظري تو وم بكي شاه زمينم {نظري به من بكني انگار شاه زمين هستم}
زمستان1385
پیام شهید
این که گویندشهیدنام من است اسم حق بین که هم نام من است
پیکرم آنجاست که رویدهرگلی هرگلی روید ز رخسار من است
می وزد هر جانسیمی بوي كل عطرآن ساخته ازخون من است
این شکوه و جشن و آواز و سروش درنبرد و زجروحجران من است
خطبه های گرم وغرای خطیب حرف به حرفش ازوصایای من است
خنده های مهر لب های شما بعد آن ریزش اشکهای من است
خواب آرام شما زنده دلان پی بیداری شبهای من است
بحث وتدریس وکلاس درس ومشق ازقبول امتحان های من است
اين قرائت ها وذکرها در نماز ازقبول آن نمازهای من است
وآن عروسی ها که بینی باشکوه درطلاق دادن دنیای من است
رونق بازاروکسب و پیشه ها پی سودای خطرناک من است
کسب علم وهنر و هر اختراع برگرفته از الفبای من است
این حجاب و پوشش و عطرو عفاف در جهاد و از تمنای من است
اهتزاز پرچم این سرزمین درد درون دست معلول من است
جوشش آب قنات های روان انعکاس تشنگی های من است
گرمی امن و امان خانه ها سوزش سرما وگرمای من است
این همه نور از درون آفتاب شعله اش ازآتش جان من است
برف وباران قشنگ این زمین گریه های تند وخونبار من است
لطف و رضوان ابد در عقبی ثمر جهد وتلاش های من است
2/3/۸۷
تنها
یک روزبیا به تنهایی به دشت وکوه وصحرایی
به دور ازعمه ودایی گریه بکن اگر خواهی
دراین هستی تویک شاهي بکن ناله به یک چاهی
توخوشبختی اگرخواهی بگرد به دنبال راهی
تونور قرص آن ماهی برو پی هدف غایی
بهار1386
دل سبز
دل شکست واشک ریزان قطره ها زخم دل هم تازه شد باگریه ها
سوزش قلب من است ناله وفریاد دارد این دلم زخم فراوان دارد
ازپس این غصه هاشیرشوم درپی صبر تاچنینم که عدوهابفرستم دل قبر
بیادل سبزه کنیم باخنده ها بپریم درجمع این پرنده ها
دل اگرشادهم نباشدازکل نعمتها درغباردلش اینهمه حسرتها
زمزمه
گفتم به یارانم عاشق به بارانم
درسعی صفای دل نالان و پریشانم
ازقافله جا ماندم هرچه دعا م خواندم
دستی بگرفت دستم ای عاشق دلبندم
دیگر نکن هی گریه من تشنه ی لبخندم
برخیزو بیا پیشم من یار دراویشم
بشنواین ندای من برخیزو برای من
دیدم اما ندیدم کی جرم وگناهت من
یاهو
بیایک وقت کنارجو کمی بنگرثنای قو
نگاهی برجمال او گلی زیبا بگیربر بو
بیاگشتی بزن درکوه بگویاهو بگویاهو
اگرخواهی توماه نو بیفتی در نگاه او
به چشمانت بیارآبی که می دانم چه بی تابی
بنوش ازقطره های شور که چشمانت شودپرنور
بکن گردش تویک دوری اگرخواهی رسی فوری
بگیرذکروثنای او علاجت هو بگویا هو
زلزله سال 1369
کجایند در بهار گل ها و بلبل بلرزیده زمین گیلان وبابل
ازافق تابه عمود لرزیدزمین با صدای نعره ی اندر جحیم
من ندانم چند بکشت وچندببرد صدهزاران مردوزن را برد وخورد
داغ این کم بودکه زنجان هم شده لرزان در آن کوهش زن و مردش شدند نالان
داغ مارا تازه کردنداین فنا تا بسوختند حاجیان هم درمنی
این همه خلقی که دیدیی حالشان من بخواندم درکتابی فالشان
فالشان رامجلسی بنوشته در یک مقطعی محرمنامه نوروز کرده باروزهفته ای
15/4/69 تهران
زمان
ای که بستی ساعت وسنجی زمان می رودعمرت به سرعت توبدان
گرکه خواهی ازبلا باشی امان هم گناهانت بریزند مثل برگهای خزان
تا کسی باشی میان این کسان رو سفیدباشی ز هر دوی جهان
همنشین باشی کنارآن مهان هم که خشنودش کنی روح وروان
وانگهی خوشبوکنی بوی دهان ذکرحق را هی بگو بااین زبان
درنماز شو ابتدا وقت اذان بی درنگ دیدارکنی شاه شهان
تابستان86
سکوت
زبانم گرکه بندی گفتگویت کل عالم گذارند سربه کویت
خموشی کن ذخیره درسخن ها ت که رحمتها سرازیرند به سویت
کلام حق چوگردانی زبان را پری های جهان آیند به بویت
زهرتیری توگوشت را نگهدار خموشی فکرو ذکرها را بشوید
چه حق بیندکه این بنده چه گوید چه چیزها خورده وچیزها چه بوید
درگلستان نبی بنشین وبرخیز که عابددرگلستانها چه جوید
بیاردسته گلی زآنجا برایم از آن گلها که آنجاها بروید
31/5/86 در نیشابور
یار
چشم من گوید دیده ام رویت اشک من شوید خانه وکویت
دل من بوید لاله ی رویت قلب من جوید گر گلی روید
دل من بند است تاری از مویت
من گرفتارم زان مرام خویت مست ومدهوشم عطرآن بویت
تابستان1386
مرگ
یک روز بینی کفن پوشم که باخاکم هم آغوشم
به پهلو و به سر گوشم نیاییم هرچقدر کوشم
نه نان خورده نه آب نوشم نه چیزی هم که بفروشم
چنین بی حال ومدهوشم پی یاروگل وبوشم
اسیر خال وابروشم غلام آن گل روشم
فدای تاری از موشم کمی عشق و وفاست توشم
تابستان87
غمنامه- زبان حال حسین (ع)
زیرلب گفتا حسین هنگام مرگ ای خدا بین گشته ام بی شاخ وبرگ
من مگرفرزند کوثر نیستم یکی ازآل پیامبر نیستم
دیدی این کافرکه با ماها چه کرد قحطی مردانگی بود رعد و توفان ها چه کرد
تشنگی طاقت وصبرم را ربود شمرملعون نوحه ی غم راسرود
بلبل خوش لحن من ديگر پرید قلب شش ماهه مرا ازهم درید
من حسينم زاده ی مرو و صفا من چه کردم که چنین کردید جفا
من کیم زاده ی آن دخت رسول سر بریدید لاله ی سرخ بتول
عاشورا 85
حدیث خونین حسين
دشمن فراوان شده دراينجا طوفان شده
اهل وعيال من بين بي سروسامان شده
گشتم جدا خیلی زود ديگر ندارم كمبود
سرم به دست شمربود جنازه ام بي تابوت
رسيده ام به يارم بوسيده ام نگارم
کنارآن ساقیم همیشه من باقیم
20/12/85
. کسوف كربلا
.
زمين وزمان چه تاريك كنون جوانان عالم گرفتن جنون
فتاده درخشان چو خورشيدوماه زمين و زمان چه گشتند رها
چه سرهاجداگشت دراين سرزمين بنام قرآن چه اسلام ودين
شنيدم به هرسوبلند نا له اي فتاده بهر سو گل لاله اي
بدنهاي بي سر بلند اخترن ز هر دو عالم چنین اطهرن
بلنداي نيزه به خورشيد رسيد نسيم عزا به ناگه وزيد
كسوف جهان بدان بهر چيست به بالای نیزه ببین سر کیست
عاشورا- زمستان86
اشعارونوحه لری
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
. نینوا
هرجايي كه سيل ميكم سياه زمينه ناله ي رقيه و زينب سكينه
(هرجایی راکه نگاه می کنم سیاه زمین وتاریک است ناله ی رقیه وزینب وسکینه به گوش می رسد)
ميزنن و مين سر وا ترس و وحشت سیل بکو وی لش که ری زمینه
(با ترس و وحشت برسرشان می زنند نگاه کن این همه جنازه که روی زمین است )
عاشورا 86
چمر خین خدا (لری)
حمله کردن و خیام افتانه د دم تیام
(حمله کردند به خیمه ها همه ی چشمانم یکجا افتاده اند)
همه شون بردن و شام م د نتونم بیام
(همه ی آنهارا به شام بردند من دیگرنمی نوانم بیایم)
م هام و بالا سرت کی زیه کرده کرت
(من بالای سرت هستم چه کسی ترا زده وگوشت راکر نموده)
سرنیزه می نمت نی نم درد و غمت
(بالای نیزه ترامی بینم درد وغمت رانبینم)
حمله کردن وحشیو بچیان کردن نشو
(وحشی ها حمله کردن آنها کودکان رانشانه گرفتند)
تش ونن د خیمشو میکشین میا کشو
(آتش انداختند به چادرشان موهایشان رامی کشید)
موردن طلا و پیل لا ریشون کردن و قیل
(طلاوپولهایشان رامی بردند یک طرف صورتشان رامانندقیرسیاه کردند )
محرم 20/12/86
زبان حال زينب (لری)
ا دادکه بیمونه خوار د دس ای همه هار
(ای داد که خوار شدیم ازدست این همه وحشی هارشده)
بشينيم و دور يك بگريويم زار و زار
(دورهم بنشینیم و زار زار گریه کنیم)
سرم پتی نک و خدا دختر علیم نه گدا
(روسری را از سرم بر ندار من دختر علی هستم نه گدا)
نزیک نوئيد نفرين میکم پیغمبرن میکم صدا
(نزدیک نشوید که نفرین می کنم پیامبر را صدا می کنم)
وا برارمیكم وداع سرش دم نکید جدا
(بابرادرم می خواهم وداع کنم سرش را ازمن جدانکنید)
خوري بتو و دا چمرن بکن و پا
(خبری به مادرم بدهید مراسم عزا را به پاکنند)
آنجا كربلا (لری )
زنه و خیمیا تش سیل بکو وی همه لش
(به خیمه ها آتش زدند نگاه کن به این همه جنازها)
یکی شو سرنازش نی سرش نیا نه نوک نی
(یکی ازآنها سر نازش نیست سرش راگذاشته اند بالای نی)
قراون تلاوت هه می که بدنش تیکه تیکه
(مدام قرآن تلاوت می کند بدنش تک تکه شده است )
20/12/85
شهید کربلا
حسین به راه دین حق شهیدشد درجمع آن ستمگران اسيرشد
جسمش شده عریان به دشت کربلا آه که زدند سرش به تشت طلا
کربلا بردی چرا آیات قرآن خدا گشته خونین خاک تو بهرمریضهامان شفا
دسته گل ای تاج گل پرپرشدی درکربلا بشکند د ستی که کشتت کردت ازباباجدا
گفتا حسین که ای خدا بی یاورم خاک عالم بر سرم تنها شده اهل حرم
ابوالفضل
چشم حرم دوخت به بازوی تو شرم وحیا و غیرت است خوی تو
بی تو اطفال حسین محزونند به تو یاران همگی مد یو نند
شیر شجاع لشگرحسینی زاده ی بدروخیبر و حنینی
محرم 84
عاشورای ثارالله
آمد حسین بااصغرش به میدان آبی دهيد وين كودك پریشان
دارد می سوزد جگرش بهر آب محض خدا رحمی کنید شد بی تاب
اما درید آن گلویش حرمله باتیر زهر نه آب رود آن همه
مشتی گرفت زخون آن حنجرش پاشیده سوی آسمان سرش
پذیرخداقربانی بی گناه پرپر شده این كودك بی پناه
به خاک بیفتاده جوان اکبرش گرفت به دامن سر آن اطهرش
گفتا ابا ز تشنگی سوخت جگرم آبی رسان برلب خشکم پدرم
اما حسین دهانش خشکیده بود شرمنده ومجروح و دلسوخته بود
منم حسین تشنه لب اکبرم گذار زبان برلبم اي پرپرم
عباس که رفت اکبرتودیگرچرا قاسم برفت اصغر تو کشتی مرا
زینب ترا جان برادر نشین گذارحسینت برود اینچنین
سپردمت به دست حق رفتم روم به سوی هدف و بختم
تانفسی در بدنم دارم کنم دفاع از حرم یارم
اگر بمیرم خونم آتشین است که خون من با خون حق عجین است
عاشورا ی ۸۴
زائرکربلا
.
می خوام برم کربلا بلکه بگیرم شفا درد دلم وا کنم حسابي رسوا کنم
باناله ها بنالم نظربکن به حالم ضریح شش گوشه ات با اشک خود بشویم
تبرکن تربتت ببوسم وببویم شاید ز راه کرم نگاه کنی به رویم
زبانم لال چه گویم بغض گرفته گلویم سر در بدن نداری قلبی دریده داری
سلطان قلبهاتویی سالار مردان تویی
ازعشق تو گشتیم خجل هستیم همه غلتان به گل
سالار وسرور زمین نامش برآن عرش برین آن سید انجم جبین احیا کن دین مبین
قربان به دین مصطفی باعشق واخلاص وصفا هم راه شد هم راهنماتربت پاکش شدشفا
او لا گفت به هر اله لبیک گفت امر خدا درجمع ياران با وفا شد کشته ی دست جفا
پران شدفطرس ملك ازيمن نوزادفلك باتربتش بيمارهلك درمان شد بي هيچ كلك
ازمرگ اومردم غمين سيه شودايران زمين خونش به خون حق عجين فرزند كوثروامين
سوم شعبان22/5/۷۳
عاشق
سربه بیا بان هشته ام بی سروسامان گشته ام
من عاشقم معشوق کجا ست این روی زرد رو به فناست
این راه من بی انتهاست نیازبه یاروراهنماست
من عاشق برگ گلم من تشنه ی شهد و ملم
شبنمی ازجامت خورم محرم شوم دراین حرم
باده اگر زجام کنی زبندجان رهام کنی
مار و پله
زندگی بازیچه ای مار پله است دیگراینجا نه چه جای گله است
گر روی بالا به صدها نردبان باز می ماند به خان صد اندرآن
گرکه مارها بگزند یک خانه ای زود بسوزی آنچه راطی کرده ای
بدست توست تاس این بازی توجه کن دراین بازی نبازی
توبنگرکه به راهی یا به چاهی درصراط حق که باشی پاد شاهی
نردبان راه ما میان برند درعوض مارهای افعی می خورند
گناهان همچومارواژدها می خورنداعمال نیک بنده ها
یارمن دعا کنم هیچگاه نبازی می روی آنجا که خود داری می سازی
18/6/85نیمه شعبان
خفاش شب دار غم
(درتابستان76فردی بنام غلامرضا خوشرو باربودن تعدادی خانم محترم درقالب مسافرکشی
درتهران واوائل صبح وشب وسرقت اموال آنها جسدشان رابه آتش می کشیدودرکنار زباله های
خیابان می انداخت که دستگیر ودرملاء عام اعدام شدکه به خفاش شب معروف شد.)
ای که نامت خوشرو خفاش شب هیچ نداری ترسی ازمولاو رب
ای که درصورت به انسان پیکری گرگی هستی قلب انسانها دری
ای تونامت آدم ودرنده ای کمترازکفتاری وچرنده ای
مکر روبه داشتی ودام کثیف پی اموال بودی و کام ضعیف
پیکر قربانیان ار سوختی گمشدی شمع بلا افروختی
زخم سنگینت بر آن گلها ی شرم نبرده قلب تراهیچگاه به رحم
ریشه ی مهر ومحبت ار کنی جسم وجان خود درآتش ا فکنی
ریسمان وصل الله رابریدی درکمین حبل اسود برگرفتی درزمین
مرگ خوب راه هموار است وکم مرگ ننگین همره دار است وغم
هر زمان ننگ وستم دامن انسان گیرد خارج است قالب ایمان سیرت
ترس ووحشت ازدرون آدمی است این غول وحشی نمیرد ماندنی است
ببین غول درون راباعبادت بکش غول وبگیرجشن سعادت
3/6/76
تعاون
تعاون راچنین کردند بهانه شکایت دارم ازدست زمانه
نمودند خون مردم راتوشیشه زدند بربخت محرومان به تیشه
که جیب خودزاموال خلائق کرده اند پر چه باک ار بی خانه مانندمردم لر
به وعده وفریب ماراکنند خام نسازندخانه ای جزنقشه ودام
به نیکی وخداترسی است تعاون به نرمی وبه همکاری است تعاون
خدایاتوبسازاین خانه ی ما که مارها خورده اند آشیانه ی ما
زمستان 86
( جون سالها منتظرساخت آپارتمان توسط اتحادیه مسکن وسپس تعاونی مسکن فرهنگیان بودیم ولی هنوزخبری نیست.)
جامعه شناسی
چراهر زمان به فکری شوی به پیش خودت شیری شوی
زمانی بگویی که بیچاره ای اسیردل و مکاره ای
برونقش خود پیدا بکن دراین پایگاه جولا بکن
ترا نقش چند گانه کشت بزن برسرنفس اماره مشت
به توبه بیا اجتماع کن پذیر تاتوباشی میان مردم دلیر
22/4/69 تهران .دانشجوبودم هنگام مطالعه درس جامعه شناسی خطاب به خودم می گفتم.
پند پیر
شدم پیر و بدن سست فکر درمانی کنم جست
که درمان نباشداین تن پیررا تحمل ندارم درد این تیر را
به ذکروعبادت شوی سربلند به ریش غم واندوه بخند
به ورزش درای وبه نرمش گرای که خوشبخت شوی ز هردوسرای
چو هرکس کشاندگلیم خویش را که یکسان کشند شاه ودرویش را
سزای نکویی بهشت برین کناریاران زهم بهترین
که دایم تومستی به رضوان او زماهوبرستی به چشمان او
نگرتاچه کردی زاعمال بد به ایستی به رویش به مانند عبد
بگردانی تو رویت نهیبم زنند میان آتش صلیبم زنند
الهی ببخشاکه شرمنده ام غلام توام تا که من زنده ام
ماه ايران 2
سربلندكن ماه ايران راببين درخراسان رضاآن شاه شاهان راببين
درخراسان توغريبي من غريب بردراين بارگاهت من مریضم توطبيب
ناجي ايران زمین بودی هميشه سايه ي ظلم وستم كندي زريشه
هركه آمد زير ايوان طلا سرخوش وايمن زهرتيربلا
85زمستان
مولا علي(ع)
مظهردين حق علي برترزهرانس وپري
توشهرعلمها را دري پليدي ها زتو بري
زسوي حق باشي ولي در روزجنگ شيريلي
تو بهترازهربهتری تاج سرم توحیدری
پاییز 86
نگار
گوشواره برگوش یار عاشقم وبی قرار
ناله ی آب و آبشار چهچه ی روی دار
صداکند همرهت بوسه زند بر رهت
نگار زیبات منم گرکه نبینی تنم
13/1/۸۷
درد دل
سزاواردل خونین امت نباشد اینچنین آماج تهمت
سرایم دل داغدیدگان که عبرت بگیرند آیندگان
گرامروزببینی رنج و درد نکوست نه شرمنده باشی پیش روی دوست
تو امروزمهیا بکن توشه ای که فردابدست آوری خوشه ای
2/5/۷۳
مادر هستی
پهلو شکسته بی قرار مادر هستی بی مزار
یاس کبودچه بی زوار بر قاتلش لعنت هزار
17/3/87 شهادت حضرت زهرا (س)
میلاد زهرا س
مبارك شدقدمهايش به عالم كه لبريز شد طهورا ازپيالم
بخشيد به جهان حياتي نو دوباره آن مادرهستي بخش من ستاره
پاییز86
توسل
ازهمه جا گسستم درخانه ات نشستم
عهدی كه با تو بستم یارب بگیری د ستم
غدیر مبارک
تويي يارم كس وكارم پروبالم علي جان
تویی جامم می نابم همه کامم علی جان
رویا
من که دنیا را مگر رویا ندیدم در این رویا چه غمها که ندیدم
در این زندانگه رنج ومصیبت بدان رنگ خوشی ها را ندیدم
شهریور71
پدر
آنکه شمع روشنی برخانه ام بود پدربود صفای محفل این خانه ام بود پدربود
شکوه وحشمت و تاج سرم بود که غمخوار دل آشفته ام بود پدربود
رازق
خدایت رازق است رزاق به هستی بدان رزقت رسد هرجا که هستی
خدایا درب رزقت را نبستی زنم درگاه تو در حال مستی
24/5/85
لبریز
پیمانه را لبریز کن مژگان به دل را تیز کن
آتش به جانم درفکن این بارهم تبعیض کن
13/1/87
پروانه
پروانه شدم مست جز یار کسی هست
گرهست کند جلوه ازمن بگیرد دست
2/2/86
دل1
اخبارجهان درکف اقبال تو من می بینم چهره ی ماه تو را من با دلم می بینم
هنر کندن دل را مشتری است اندک مشتری های دگر را غرق دریای فنا می بینم
دل2
آنچه بادل برده ای کمیاب است شناخت راه حق روشنتر از آفتاب است
برکن جهان وهم بگیر عالم عقبی این عالم خاک هم که برای پرتاب است
1368
آب
همه عمرم به آب رفتو همه حرفام به باد گفتو
نشد زخم دلم درمان فشردم هی لب ودندان
شدم ابربهاری هی بمردم من به داغی هی
15/12/۷۸
غفلت
آمدم ای دل غافل چه کنم ظلمی درحق خلا یق بکنم
من که در روز ازل درغفلتم کرده ام ظلم وستم درذلتم
ای هوس ار چه مرا بردی زروح غرق دریا کردی ازکشتی نوح
ای عجل مهلت مده طاقت ندارم سیاه رو یم خواب راحت ندارم
چشمم ای کورم در این کارهای تو فکرم ای دورم ز پندارهای تو
درک وفکروعقل من باشدهمین که زده است باسرمرا بر این زمین
نکند عذاب و رنجم بی بلاست منتج از آن همه کردارو گناهست
می فشانم اشک وخون ازشوقت درد من کردی علاج با طوقت
درد و رنج همه عالم به سرم باریداست مرغ همادربرم خوابیداست
شربت تلخ ترا می نوشم جامه ی عشق ترا می پوشم
من به آغوشت همی آرامم بگشا آغوش که نا آرامم
خوش گرفتاران این آغوش تو ذکر یارب هایشان درگوش تو
ای حریق سوزاین عملهای من است وه چه بدبختم جحیم جای من است
درمیان سوزش نار جحیم گرکه برگیرند به حلقم جرعه ا ی آب حمیم
گوشه ی چشمم به تو باشد عزیز که کنی لبخند مهری وین مریض
گرکه رویم بدترازهر سنگ پاست اسم رحمان ورحیمت راهنماست
توبدانی صارمی این است وبس در زندان وجحیم برخود ببست
در زندان ببند و در رحمت بگشا بکن از جرم وگناهش حاشا
صارمی گرکه چنین بریان است هم به لطف وکرمت گریان است
توبدانی اوکمی نادان است گرکه بخشیش دائماخندان است
بخشش از صفت آن شاهان است گر نبخشیش دائما نالان است
17 /9/69 تهران درمحوطه دانشگاه تربیت معلم تهران درحالی که قصدعمل جراحی برای فرزند داشتم وناراحت بودم وحال توبه واستغاثه باخدا داشتم.
سیمرغ
در روزگار سخت تنهايي درخلوت تلخ انديشه
می دوم درمسیر تاريكی مي روم درافق مدام
انتخاب کنم کدام کس نشنود صدام
دیراست و وقت تمام منتظرم ای امام
ايستادم آخرين نفس کی می شکند این قفس
مي آيند سواران بكوب بي نقاب و در غروب
مي سوزند پروانه هاهنوز شرمی کن و هی نسوز
مارها آمده اند با زهر اعلام کرده اند که خطر
عقاب ها آمدند اکنون بال گشوده اندوجنون
جوجه هاشان جملگي گشنه که هم بر خون مار تشنه
به هرسو یک ندا خسته بگويند دست ما بسته
بيا سيمرغ ما امروز كه شبهامان ندارند روز
همه چیزها رو افشا کن به این حالم تماشاکن
میان سبزه ها آمد آن سرو بلند قامت
کشیده تیر و شمشيرش که غمها كرده اند پيرش
11/8/82
..
پند جان
تراپندی دهم بهتر زجانت برو درکوی حق بگشا زبانت
به نفس خودمسلط شوبه زنجیر پشیمان شو و قرآن رابه سرگیر
صدای ناله ات با اشک چشمت بسوزاند دل صاحب ز رحمت
ببخشد ترا بل يبدل الحسنات به لطف خودش خالق کائنات
چو گويد بنده ي من دارمت دوست برو شادی بکن که این رحمت از اوست
ببخش عبدت كه دانی جاهل است پشیمان گشته گوید کاهل است
نزول رحمتت جريان دارد مطيعت درنگاه قرآن دارد
صارمي کردی تقاضا از خدا بخشدت بر انبياء و اولياء
شعراول 21/12/68...
پریشان
دانی چرا افسرده ام چنین خموش پژمرده ام
گو یا كه من ديوانه ام درنزد خود بیگانه ام
سزدخورم غمهاي دل چون گاه دلي راخورده ام
داني كه بدانديشه ام زعمق جان بي ريشه ام
تا که گلی بوییده ام دست از دلم بریده ام
باآن همه تلاش وعشق آخر گلم ندیده ام
دنیا
ترادنياي دون وا مي گذارم ترابي ناز شكوه جا مي گذارم
هرچه بي مهرو وفا كردي به ما پاك نكردي عاقبت رنجي ز ما
مردن كه حال در راه ماست زخم وگزند برجان ماست
شرق وغرب عالمت ارزش ندارد به خدا زانكه روزي جان شيرينت شود ازتن جدا
درنماز وباقيات درروزه ودرخيرات درصراط حق تو باش درکارهات
عمرخود سرمايه كن بهرخريد تا ببخشايد خداوند فريد
اين حقيرعاصي محمدصارمي التماس دارد زمولایش همي
6/5/73
ستایش
راز دل نوشتم براوراق پاک که آیندگان عبرت بگیرند زخاک
من آن خفته دل و بی کسم که بیچاره نالان و بی فریادرسم
ستایش کنم من خدای بزرگ که دائم دهد روزیم نزد خود
نبخشد خطایم بدان که رواست که تنبیه وقهر برایم سزاست
نبخشداگراین بد پست را ندانم کجا رفته و برکشم دست را
سزد ار بشوید مرا ازگناه فدایش شوم در این بارگا ه
22/4/68 تهران
رنگین کمان
می رسد رزق خدا از آسمان ازچه داری این همه داد وفغان
یارب ای طراح این رنگین کمان دامن مهرت چنین امن وامان
دیدم آن زیبا رخ قوس قزح همچو ساقی وبدستش یک قدح
داده یک ذره شرابم که چنین کرده خرابم
مست ومدهوش شرابم تا به کی ترسم یک روزی نیابم جام می
عشوه گربار دگر شو جلوه گر روح وجانی تازه ده واین در به در
در پرتو کمیل
ای خداکه رحمتت بی انتهاست در درون هرگل وهر اشیاء است
شد ذلیل هر اشیاء در عزتت چیره گشتی برجهان با قدرتت
ای همه ترسان و مقهور به درت ای تج شاهی برازنده سرت
ای که هستی باقی وجمله فنا نام هستی هم بنامت آشنا
ای که علمت همه چیزراحاکم است نورذاتت پرتوافکن عالم است
ای منزه نوری و هم اولی ابتدا وانتهایی برهمه هستی ولی
ای خدابخش معصیت کردم فنا که درید پرده ی عصمت راگناه
این گناهان برسرم بارید بلا یاکریم عفو کن به قلبم ده جلا
فانوس راه
زخم دل تازه کن باهرآه که دنیا نیرزد به یک پر کاه
تلاطم ندارد دل عارفان چه ساحل ندارد دل عاشقان
تودیده بیفکن به فانوس راه به کشتی نشین مشو گمراه
مزارشهیدان به عبرت ببین چنین خفته اند دل این زمین
به مرکب سوارشو به سوی هدف به مولا اقتدا شاه نجف
...اینشاء الله دامه دارد.....24/5/۷۴
تپش قلبم
دیده خونبار شده ایم همسفر جان شده ایم درفراق روی اونالان وحیران شده ایم
شهربه شهرکوله به سرگشتیم ما قطره قطره اشک ترخوردیم ما
چشم ما گرکه نبیند رخ چون ماه او دست ما گرنرسد بر در درگاه او
متوسل بشویم به نام پنهانی او متبرک بشویم به وصف رویایی او
تپش قلب منی پایان هر رنج منی سرور و سالارمنی امید هرمرد و زنی
1/11/73 خرم آباد
قائم عج
مهدی آل محمد مرضی الله و احمد صاحب مجد وکرامت ریزش باران رحمت
درفراق وصل تو جانها به لب شد اشکها جاری شدو روزها به شب شد
عشق تو آتش زده برجان ما بسته زنجیره ی عشقت اینچنین بر پای ما
قائم آل محمد مهدی صاحب زمان یاور مستضعفان و منتقم از ظالمان
جان مادرت بکن تویک نظر در رهت این سوخته را وقت گذر
اوصاف دوست
مهرنبی بردوش او قرآن ن هم آغوش او عشق خدا برجان او انس وملک یاران او
قانون او قرآن او جان همه قربان او نطق علی گفتار او نورخدا رخسار او
شمشیر او هشداراو فسق وفجورکشتاراو حق وعدالت کاراو مرغ سعادت یار او
روح شجاعت خوی او لطف خدا وند سوی او
گنج زمین گنجی از او علم جهان علمی ازاو
تخت شهی هم جای او لطف وکرم دریای او
نورخدا درگاه او روح و له هست همراه او
|
زیارت روز شنبه - حضرت محمد ( ص ) |
|
السلام علیک یارسول الله ورحمه الله وبرکاته السلام علیک یامحمدبن عبدالله السلام علیک یاخیره الله السلام علیک یاحبیب الله السلام علیک یاصفوه الله السلام علیک یا امین الله اشهدانک رسول الله واشهدانک محمدبن عبدالله واشهد انک قد نصحت لامتک وجاهدت فی سبیل ربک وعبدته حتی اتیک الیقین فجزاک الله یارسول الله افضل ماجزی نبیا عن امته اللهم صل علی محمدوآل محمدافضل ماصلیت علی ابراهیم وآل ابراهیم انک حمید مجید |
|
زیارت روزیکشنبه – حضرت علی (ع) – فاطمه زهرا (س) | ||
|
السلام علی الشجره النبویه والدوحه الها شمیه المضیئه المثمره بالنبوه المونقه بالامامه وعلی ضجیعیک ادم ونوح علیهما السلام السلام علیک وعلی اهل بیتک الطیبین الطاهرین السلام علیک وعلی الملائکه المحدقین بک والحافین بقبرک یا مولای یا امیرالمومنین هذا یوم الاحدوهویومک وباسمک واناضیفک فیه وجارک فاضفنی یامولای واجرنی فانک کریم تحب الضیافه وماموربالاجاره فافعل مارغبت الیک فیه ورجوته منک بمنزلتک وال بیتک عندالله ومنزلته عندکم وبحق ا بن عمک رسول الله صل الله علیه واله وعلیهم اجمعین . زیارت حضرت فاطمه س السلام علیک یاممتحنه امتحنک الذی خلقک فوجدک لماامتحنک صابره انالک مصدق صابرعلی مااتی به ابوک و وصیه صلوات الله علیهماوانا اسئلک ان کنت صدقتک الا الحقتنی بتصدیقی لهما لتسرنفسی فاشهدی انی ظاهر بولایتک و ولایه ال بیتک صلوات الله علیهم اجمعین .
زیارت روز دوشنبه- (امام حسن وامام حسین علیها السلام ) السلام علیک یابن رسول رب العا لمین السلام علیک یابن امیرالمومنین السلام علیک یابن فاطمه الزهراء السلام علیک یاحبیب الله السلام علیک یاصفوه الله السلام علیک یاامین الله السلام علیک یاحجه الله السلام علیک یانورالله السلام علیک یاصراط الله السلام علیک یا بیان حکم الله السلام علیک یا ناصردین الله السلام علیک ایهاالسیدالزکی السلام علیک ایهاالبرالوفی السلام علیک ایهاالقائم الامین السلام علیک ایهاالعالم بالتاویل السلام علیک ایهاالهادی المهدی السلام علیک ایهاالطاهرالزکی السلام علیک ایهاالتقی النقی السلام علیک ایهاالحق الحقیق السلام علیک ایها الشهید الصدیق السلام علیک یا ابامحمدالحسن بن علی ورحمه الله وبرکاته . السلام علیک یابن رسول الله السلام علیک یابن امیرالمومنین السلام علیک یابن سیده نساء العالمین اشهدانک اقمت الصلوه واتیت الزکوه وامرت بالمعروف ونهیت عن المنکر وعبدت الله مخلصاوجاهدت فی الله حق جهاده حتی اتیک الیقین فعلیک السلام منی مابقیت وبقی اللیل والنهار وعلی ال بیتک الطیبین الطاهرین انایامولای مولی لک ولال بیتک سلم لمن سالمکم وحرب لمن حاربکم مومن بسرکم وجهرکم وظاهرکم وباطنکم لعن الله اعدائکم من الاولین والاخرین وانا ابرء الی الله تعالی منهم یامولای یاابامحمدیامولای یاابا عبدالله هذایوم الاثنین وهویومکما وبا سمکما وانافیه ضیفکما فاضیفانی واحسنا ضیافتی فنعم من استضیف به انتما وانافیه من جوارکما فاجیرانی فانکماماموران بالضیافته والاجاره فصلی الله علیکماوالکما الطیبین . |
|
|
|
|
|
زیارت روزسه شنبه- (امام زین العابدین – امام محمدباقر – امام جعفرصادق – علیهم السلام ) |
|
السلام علیکم یاخزان علم الله السلام علیکم یاتراجمه وحی الله السلام علیکم یاائمه الهدی السلام علیکم یااعلام التقی السلام علیکم یااولاد رسول الله اناعارف بحقکم مستبصربشانکم معاد لاعدائکم موال لاولیائکم بابی انتم وامی صلوات الله علیکم اللهم انی اتوالی اخرهم کماتوالیت اولهم وابرء من کل ولیجه دونهم واکفربالجبت والطاغوت والات والعزی صلوات الله علیکم یاموالی ورحمه الله وبرکاته السلام علیک یاسیدالعابدین وسلاله الوصیلین السلام علیک یاباقرعلم النبیین السلام علیک یاصادقامصدقافی القول والفعل یاموالی هذایومکم وهویوم الثلثاء وانافیه ضیف لکم ومستجیربکم فاضیفونی واجیرونی بمنزله الله عندکم وال بیتکم الطیبین الطاهرین .
|
|
زیارت روزچهارشنبه – امام موسی بن جعفر-امام رضا-امام محمدتقی-امام علی نقی- علیهم السلام
|
|
السلام علیکم یا اولیاء الله السلام علیکم یاحجج الله السلام علیکم یانورالله فی ظلمات الارض السلام علیکم صلوات الله علیکم وعلی ال بیتکم الطیبین الطاهرین بابی انتم وامی لقدعبدتم الله مخلصین وجاهدتم فی الله حق جهاده حتی اتیکم الیقین فلعن الله اعدائکم من الجن والانس اجمعین وانا ابرء الی الله والیکم منهم یامولای یا ابا ابراهیم موسی ابن جعفریامولای یا اباالحسن علی ابی موسی یامولای یااباجعفرمحمدابن علی یامولای یاابالحسن علی ابن محمدانامولا لکم مومن بسرکم وجهرکم متضیف بکم فی یومکم هذاوهویوم الاربعا ومستجیربکم فاضیفونی واجیرونی بال بیتکم الطیبین الطاهرین . |
|
زیارت روزپنجشنبه امام حسن عسگری ع
|
|
السلام علیک یاولی الله السلام علیک یاحجه الله وخالصته السلام علیک یاامام المومنین ووارث المرسلین وحجه رب العالمین صلی الله علیک وعلی ال بیتک الطیبین الطاهرین یا مولای یاابامحمدالحسن ابن علی انامولی لک ولال بیتک وهذایومک وهویوم الخمیس واناضیفک فیه ومستجیربک فیه فاحسن ضیافتی واجارتی بحق ال بیتک الطیبین الطاهرین . |
|
زیارت روزجمعه--- صاحب الزمان عج |
|
السلام علیک یاحجه الله فی ارضه السلام علیک یاعین الله فی خلقه السلام علیک یانورالله الذی یهتدی به المهتدون ویفرج به عن المومنین السلام علیک ایهاالمهذب الخائف السلام علیک ایهاالولی الناصح السلام علیک یاسفینه النجاه السلام علیک یاعین الحیوه السلام علیک صل الله علیک وعلی ال بیتک الطیبین الطاهرین السلام علیک عجل الله لک ماوعدک من النصروظهورالامرالسلام علیک یامولای انامولاک عارف باولیک واخریک اتقرب الی الله تعالی بک وبال بیتک وانتظر ظهورک وظهورالحق علی یدیک واسئل الله ان یصلی علی محمدوال محمدوان یجعلنی من المنتظرین لک والتابعین والناصرین لک علی اعدائک والمستشهدین بین یدیک فی جمله اولیائک یامولای یاصاحب الزمان صلوات الله علیک وعلی ال بیتک هذایوم الجمعه وهویومک المتوقع فیه ظهورک والفرج فیه للمومنین علی یدیک وقتل الکافرین بسیفک وانایامولای فیه ضیفک وجارک وانت یامولای کریم من اولادالکرام وماموربالضیافه والاجاره فاضفنی واجرنی صلوات الله علیک وعلی اهل بیتک الطاهرین . |
|
| ||||||||||||||||
|
بسم الله الرحمن الرحیم دعای هر روزی از هفته
| ||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||
|
.
| ||||||||||||||||
|
| ||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
دعای روز یکشنبه |
|
بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الذی لا ارجو الا فضله ولا اخشی الا عدله ولا اعتمد الا قوله ولا امسک الا بحبله بک استجیریاذالعفو والرضوان من الظلم والعدوان ومن غیرالزمان وتواترالاحزان وطوارق الحدثان ومن انقضاء المده قبل التاهب والعده وایاک استرشدلمافیه الصلاح والاصلاح وبک استعین فیمایقترن به النجاح والانجاح وایاک ارغب فی لباس العافیه وتمامهاوشمول السلامه ودوامها واعوذبک یارب من همزات الشیاطین واحترزبسلطانک من جورالسلاطین فتقبل ماکان من صلواتی وصومی واجعل غدی ومابعده افضل من ساعتی ویومی واعزنی فی عشیرتی وقومی واحفظنی فی یقظتی ونومی فانت الله خیرحافظاوانت ارحم الراحمین اللهم انی ابرء الیک فی یومی هذاومابعده من الاحاد من الشرک والالحاد واخلص لک دعائی تعرضاللاجابه واقیم علی طاعتک رجاء للاثابه فصل علی محمدخیرخلقک الداعی الی حقک واعزنی بعزک الذی لایضام واحفظنی بعینک التی لاتنام واختم بالانقطاع الیک امری وبالمغفره عمری انک انت الغفورالرحیم.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
اشعار عاشورایی ( لری )
. نینوا
هرجايي كه سيل ميكم سياه زمينه ناله ي رقيه و زينب سكينه
هرجایی راکه نگاه می کنم سیاه زمین وتاریک است ناله ی رقیه وزینب وسکینه به گوش می رسد
ميزنن و مين سر وا ترس و وحشت سیل بکو وی همه لش که ری زمینه
با ترس و وحشت برسرشان می زنند نگاه کن این همه جنازه که روی زمین است
عاشورا 86
چمر خین خدا (لری)
لری : حمله کردن و خیام افتانه د دم تیام
فارسی : حمله کردند به خیمه ها همه ی چشمانم یکجا افتاده اند
همه شون بردن و شام م د نتونم بیام
همه ی آنهارا به شام بردند من دیگرنمی نوانم بیایم
م هام و بالا سرت کی زیه کرده کرت
من بالای سرت هستم چه کسی ترا زده وگوشت راکر نموده
سرنیزه می نمت نی نم درد و غمت
بالای نیزه ترامی بینم درد وغمت رانبینم
حمله کردن وحشیو بچیان کردن نشو
وحشی ها حمله کردن کودکان رانشانه گرفتند
تش ونن د خیمشو میکشین میا کشو
آتش بزنید به خیمه هایشان موهایشان رابکشید
موردن طلا و پیل لا ریشون کردن و قیل
طلاوپولهایشان راببرید صورتشان رامانندقیرسیاه کنید
محرم ۲۰/۱۲/۸۶
زبان حال زينب (لری)
لری : ا دادکه بیمونه خوار د دس ای همه هار
ترجمه : ای داد که خوار شدیم ازدست این همه وحشی هارشده
بشينيم و دور يك بگريويم زار و زار
دورهم بنشینیم و زار زار گریه کنیم
سرم پتی نک و خدا دختر علیم نه گدا
روسری را از سرم بر ندار من دختر علی هستم نه گدا
نزیک نوئيد نفرين میکم پیغمبرن میکم صدا
نزدیک نشوید که نفرین می کنم پیامبر را صدا می کنم
وا برارمیكم وداع سرش دم نکید جدا
بابرادرم می خواهم وداع کنم سرش را ازمن جدانکنید
خوري بتو و دا چمرن بکن و پا
خبری به مادرم بدهید مراسم عزا را به پاکنند
آنجاكربلا (لری )
زنه و خیمیا تش سیل بکو وی همه لش
ترجمه : به خیمه ها آتش زدند نگاه کن به این همه جنازها
یکی شو سرنازش نی سرش نیا نه نوک نی
یکی ازآنها سر نازش نیست سرش راگذاشته اند بالای نی
قراون تلاوت هه می که بدنش تیکه تیکه
مدام قرآن تلاوت می کند بدنش تک تکه شده است
۲۰/۱۲/۸۶
غمنامه - زبان حال حسین (ع)
زیرلب گفتا حسین هنگام مرگ ای خدا بین گشته ام بی شاخ وبرگ
من مگرفرزند کوثر نیستم یکی ازآل پیامبر نیستم
دیدی این کافرکه با ماها چه کرد قحطی مردانگی بود رعد و توفان ها چه کرد
تشنگی طاقت وصبرم را ربود شمرملعون نوحه ی غم راسرود
بلبل خوش لحن من ديگر پرید قلب شش ماهه مرا ازهم درید
من حسينم زاده ی مرو و صفا من چه کردم که چنین کردید جفا
من کیم زاده ی آن دخت رسول سر بریدید لاله ی سرخ بتول
عاشورا 85
حدیث خونین حسین
دشمن فراوان شده دراينجا طوفان شده
اهل وعيال من بين بي سروسامان شده
گشتم جدا خیلی زود ديگر ندارم كمبود
سرم به دست شمربود جنازه ام بي تابوت
رسيده ام به يارم بوسيده ام نگارم
کنارآن ساقیم همیشه من باقیم
20/12/85
. کسوف كربلا
زمين وزمان چه تاريك كنون جوانان عالم گرفتن جنون
فتاده درخشان چو خورشيدوماه زمان وزمين بگشتن رها
چه سرهاجداگشت دراين سرزمين بنام قرآن واسلام ودين
شنيدم به هرسوبلند نا له اي فتاده بهر سو گل لاله اي
بدنهاي بي سر بلند اخترن ز هر دو جهان همه اطهرن
بلنداي نيزه به خورشيد رسيد نسيم عزا به ناگه وزيد
نداني كسوف بهر چيست به بالاي نيزه ببین سر کیست
عاشورا- زمستان86
سالار وسرور زمین نامش برآن عرش برین آن سید انجم جبین احیا کن دین مبین
قربان به دین مصطفی باعشق واخلاص وصفا هم راه شد هم راهنماتربت پاکش شدشفا
او لا گفت به هر اله لبیک گفت امر خدا درجمع ياران با وفا شد کشته ی دست جفا
پران شدفطرس ملك ازيمن نوزادفلك باتربتش بيمارهلك درمان شد بي هيچ كلك
ازمرگ اومردم غمين سيه شودايران زمين خونش به خون حق عجين فرزند كوثروامين
سوم شعبان22/5/73
زائرکربلا
می خوام برم کربلا بلکه بگیرم شفا درد دلم وا کنم حسابي رسوا کنم
باناله ها بنالم نظرکنی به حالم ضریح شش گوشه ات با اشک خود بشویم
تبرکن تربتت ببوسم وببویم شاید ز راه کرم نگاه کنی به رویم
زبانم لال چه گویم بغض گرفته گلویم سر در بدن نداری قلبی دریده داری
سلطان قلبهاتویی سالار مردان تویی
ازعشق تو گشتیم خجل هستیم همه غلتان به گل
اشعار عاشورایی(فارسی)
شهیدکربلا
حسین براه دین حق شهیدگشت درجمع آن ستمگران اسيرگشت
جسمش شده عریان به دشت کربلا آه که زدند سرش به تشت طلا
کربلا بردی چرا آیات قرآن خدا گشته خونین خاک تو بهربیماران شفا
دسته گل ای تاج گل پرپرشدی درکربلا بشکند دستی که کشتت کردت ازباباجدا
حسین بگفتا ای خدا بی یاورم خاک عالم به سرم تنها شده اهل حرم
محرم 84
ابوالفضل
چشم حرم دوخت به بازوی تو شرم وحیا و غیرت است خوی تو
بی تو اطفال حسین محزونند به تو یاران همگی مد یو نند
شیر شجاع لشگرحسینی زاده ی بدروخیبر و حنینی
محرم 84
عاشورای ثارالله
آمد حسین بااصغرش به میدان آبی دهيد وين كودك پریشان
دارد می سوزد جگرش بهر آب محض خدا رحمی کنید شد بی تاب
اما درید آن گلویش حرمله باتیر زهر نه آب رود آن همه
مشتی گرفت زخون آن حنجرش پاشیده سوی آسمان سرش
پذیرخداقربانی بی گناه پرپر شده این كودك بی پناه
به خاک بیفتاده جوان اکبرش گرفت به دامن سر آن اطهرش
گفتا ابا ز تشنگی سوخت جگرم آبی رسان برلب خشکم پدرم
اما حسین دهانش خشکیده بود شرمنده ومجروح و دلسوخته بود
منم حسین تشنه لب اکبرم گذار زبان برلبم اي پرپرم
عباس که رفت اکبرتودیگرچرا قاسم برفت اصغر تو کشتی مرا
زینب ترا جان برادر نشین گذارحسینت برود اینچنین
سپردمت به دست حق رفتم روم به سوی هدف و بختم
تانفسی در بدنم دارم کنم دفاع از حرم یارم
اگر بمیرم خونم آتشین است که خون من با خون حق عجین است
درد گران – لری
بی کسی م کوشتمه دردم گرونه د دس دشمنو کارد و سخونه
( بی کسی مراکشته درد سنگینی دارم از دست دشمنان کارد به استخوانم رسیده)
بی براری دردبی درمونیه ولم نمی که زخم کهنه یاریه سیلم نمیکه
(بی برادری درد بی درمانی است که رهایم نمی کند زخم کهنه ی من یاری است که نگاهم نمی کند)
نونی چه آ تشی ها د درینم شوتاصو وا یه تفنگ هه د کمینم
(نمیدونی چه آتشی در درون من وجود دارد شب تاصبح با یک تفنگ مدام درکمین هستم)
حمله کردن دشمنو وسرزمینم یک ویک پرپر بین گلیا رنگینم
(دشمنان به سرزمینم حمله کردند گلهای زندگیم یکی یکی پرپر شدند)
هامیرم وجنگ دشمه یاعلی ها روام وسرچشمه یاعلی
(دارم به جنگ دشمن میروم یاعلی دارم به سرچشمه میروم یاعلی)
ورنگشتم م اگر عصری نریز خوش بوام د خین خوم عطری مریز
(اگرمن برنگشتم برای من اشگی نریز ازخون خودم خوشبوشده ام برای من عطری نریز)
کفنم لباس رزمم غسلکم حمام خین شایدی که حفظ بوا تموم دین
(لباس رزمم کفنم وغسلم حمام خون می باشد تاشاید تمام دین حفظ بشود)
نیلیتو تفنگ م بوفته زمی نیلیتو دشمه بهوفته دی زمی
(نگذارید تفنگ من بر زمین بیفتد نگذارید دشمن دراین سرزمین بخوابد)
هرکه وجنگ و جهادی عازمه جنگ وا نفس درونی لازمه
(جنگ با نفس درونی لازم است هرکسی که به جنگ وجهادی عازم است )
2/3/86
صلح (لری) - -
بیا د بنیم زمی تفنگیامو بیا د آتش نکیم او شنگیامو
(بیادیگر تفنگهایمان رابرزمین بگذاریم بیادیگر آن فشنگهایمان را شلیک نکنیم)
بیاکه همه بویم رفیق افتاو بیا تا زلال بویم چی آو گرداو
(بیاییدهمگی دوست آفتاب شویم بیایید همگی مانند آب چشمه ی گرداب خرم آباد زلال شویم)
آخرش صلح وصفابایدبو ا ای برارکشی آخر تموم بو ا
(آخرش صلح وصفا باید ایجادشود این برادرکشی دیگرتمام شود)
اتحاد وانسجام هنی بو ا صلح وآرامش باین چنی خواه
(اتحاد وانسجام بازهم برقرارشود صلح وآرامش راببین چقدر خوب است)
دهلران
م رتم وو دیلرو سی دین یار شهرنه اشغال کردی او دشمن خوار
( من به دهلران رفتم برای دیدن یارم دیدم که شهر اشغال شده بود توسط دشمن خوار )
مردمونه کوشته بی او قاتل هار آخ رتی و ته خدا او نازنین یار
( آن قاتل هار مردم را کشته بود آخ که پیش خدا رفته بود آن یارعزیزم)
همه جا گشتم و دنبال عزیزم که عصریامه سر قورش بریزم
(همه جا را به دنبال عزیزم گشتم که اشکهایم را برسرقبرش بریزم)
صدای مونسم اوما و گوشم بارسنگین غمش هه ها و دوشم
( صدای مونسم به گوشم رسید بارسنگین غمش همچنان بر دوشم می باشد )
براریا زی جمع بویید د کل ایرو زیتری آزاد بکید ای شهر ویرو
(برادرانم درکل ایران جمع شوید هرچه زودتر این شهر ویران شده را آزادکنید)
براریام همه اومان رسین و دادم شهرمه آزاد کردن هه ها و یادم
(برادرانم آمدند همگی به دادم رسیدند شهرم را آزاد کردند هیچگاه فراموش نمی کنم)
بیا تا بکنیمو ناله و زار یه منو یه دیلرو انی کومه یار
(بیا تا گریه و زاری بکنیم این من و این دهلران پس یار کجاست )
یار ویاورهمه مو شهیدونند ذره ذره خاک پاک ایرونن
(یار ویاور همه ی ما شهدا هستند ذره ذره خاک پاک ایران می باشد)
دیلرو خاکش قدمگاه دلیرو دیلرو مدیو شمانن ای شهیدو
(دهلران خاکش قدمگاه دلاوران است دهلران مدیون شما هستند. )
لري ترجمه فارسي
سربلن كوماه ايران بين {سرت رابلندكن ماه ايران رانگاه كن}
د خراسون خومو او شاه شاهان بين {درخراسان خودمان آن شاه شاهان راببين}
د خراسو تو غريبي م غريب {درخراسان توغريبي من غريب}
وا مريضیم یامریضیم تو طبيب {بامريض هستيم يامريضيم توطبيب}
هركه اوما و مين ايون طلا {هركه آمدبه درون ايوان طلا}
سرخوش وايمن د هرتيربلا {سرخوش وايمن است ازهر تيربلا}
ناجي ايران زميني بی یه هميشه {ناجي ايران زمين بوده اي توهميشه}
نسل ظلم وستمن كني د ريشه {نسل ظلم وستم را ازريشه كندي}
توتاج ری سر كل بنده ياییي {توتاج روي سرهمه ي بندهگان خداهستي}
توفانوس شو كل جاده يايي {توفانوس شب همه ي جاده ها هستي}
بیا دعوتم بكو لطف وصفات {بیادعوتم بكن به آن لطف وصفايت}
يه كمي سيلم وا اوچشات {يك كمي نگاهم بكن با آن چشمهايت}
ها بشورن چشيام صحن طلات {مي خواهندچشمهايم بشويند صحن طلايت را}
ا كه بوفته و جونم دردو بلات { تمام آن درد وبلايت به جانم بيفتد}
ها بیرم پنجره فولادكت {مي خواهم بگيرم پنجره ي فولادت را}
گوش بيرم وصدا نقاره كت {گوش بدهم به آن صداي نقاره هايت}
حاجت زوارته م اي و دس {حاجت زوارت را به دستشان مي دهي}
هركسي دسش دراز نكرد و كس{هر كسي كه به غير ازتو دستش راپیش کسی درازنكرد}
نازنين سيلم بكو چني غمينم {اي نازنين من نگاهم كن چقدرغمگينم}
نظري تو وم بكي شاه زمينم {نظري به من بكني مثل اينكه شاه زمين هستم}
زمستان1385
آزادگان (لري) ( این شعرهنگام آزادی اسرای ایرانی به وطن درتابستان1367 سروده شد)
اسیر بیتو د وقتی دونسیمو چشمو تاوس هه گروسیمو
(ازوقتی که فهمیدیم اسیرشدید چشممان آب شدومدام گریه کردیم)
دلمو تاو وسو نصفه جوبیمو دبس مرگتونه شو وخاو دیمو
(قلبمان آب می شد نصف جان شدیم اینقدرمرگ شمارادرخواب می دیدیم)
افیش خداشکراومایت ووطن ورکنید ظلمو آزاد کردید تن
(آی خدایاشکرآمدیدبه وطن برکندیدظلم راوجسم خودراآزادکردید)
آه وطاقتکه دالکه شهیدو آخر آزاد کرد سروازيا ايرو
(آه وطاقت مادرشهدا آخرش آزادکردسربازان ايران را)
خین شهیدو کرده نتیجه ظلم وتجاوز کنه د ریشه
(خون شهدانتیجه داده ظلم وتجاوزراازریشه کنده)
رزم دلیرو د مدون جنگ وادس خالي یاتیر و تفنگ
(رزم دلیران درمیدان جنگ بادست خالی باتیروتفنگ)
حمله ور بین سریع چی پلنگ سربعثیون کردن زیرسنگ
(حمله ورشدن سریع مانندپلنگ سربعثیون رازیرسنگ کردند)
اگر د غوروت هه اسیر بیتو ای همه عذاو مدوم رنج دیتو
(اگردرغربت همیشه اسیربودید این همه عذاب رامدام رنج کشیدید)
آفرین موم عزم و رزمتو پایدار ی کردید تا آزادیتو
(آفرین می گویم به اراده ورزمتان پایداری کردیدتاآزادیتان)
نرتیت وزیرحرف ظلم و زور کل دشمنون کردیتو د گور
(زیربارحرف زوروظلم نرفتید همه ی دشمنان رادرگورکردید)
اسیربیت وشو آزاد بیت و روز سحری و شو همیشه پیروز
(درشب اسیرشدیدو در روز آزاد شدید صبح همیشه برشب پیروز می شود)
زندونی نوه دل دلیرو بی هدر نوه خین شهیدو
(دل قهرمانان رانمی شودزندانی کرد خون شهدا بی هدرریخته نشده)
درسی بی د تو و او دشمنو بیشه بی شیر نی نکنند گمو
(این درسی بودکه به همه ی دشمنان دادید که گمان نکنندبیشه بدون شیراست)
بیایت و خوشی زندگی بکیت شما دی دنیا نمونه تکیت
(همه بیاییدباخوشی زندگی کنید شمادردنیانمونه وتک هستید)
اگر می نیت امامو نی روحش حاضره جسمش تمو نی
(اگرمی بینیداماممان نیست روحش حاضراست فقط جسمش پیش مانیست)
تموم نموه جنگ و رزمتو تا طمع دارن وی سرزمینتو
(تمام نمی شود جنگ و رزم شما تادشمنان به وطنتان طمع دارند)
ایما بی کسیم نکنید گمو پشتیبانمو امام زمو
(گمان نکنید که مابی یاور هستیم پشتیبان ما امام زمان است)
هرکه وا خدا معامله بکه همیشه پیروز د دنیا یکه
(هرکس باخدامعامله کند همیشه پیروز و در دنیا اول است)
شهریور76
اشعار لری
محمدپيغمبرم تاج سرم قطرياخينم تپش قلب منوجون منوپايه يا دينم
محمد(ص)تاج سرم قطره های خونم تپش قلبم جانم پایه های دینم
بميره دشمنش خوشي نيننه كلام وگفتگوش چنی رنگینه
دشمنش بمیرد خوشی نبیند کلام وگفتگوی او چقدرقشنگه
ستاره يا فلك وري جمالش مي رن نوری د افتا و كمالش
ستاره های فلک برگردجمال رویش می گیرندنوری ازآفتاب کمالش
توجوني دي وافكار رميده توراس كردي سر و قديا خميده
توجانی دادی به افکاررمیده توراست کردی سروقدهای خمیده را
بميرم سي تلاش و طاقت ومردانگيات سي او افتادگي ومنزلت شايستگيات
بمیرم برای تلاش طاقت ومردانگیهایت برای آن افتادگی منزلت وشایستگیهایت
دسه گليا می دی آيات د قوراو که مس می ن د دم همه مسلمو
دسته های گل آیات قرآن را میدادی که مست می شدند ازبویش کسانی که تازه مسلمان شده بودند
د بیچاره وبدبختون گمراه گرتی دس وبال بی یار وهمراه
ازبیچاره وبدبختهای گمراه گرفتی دست وبازو بدون یاروهمراهی
مردمه ی گل بینم گومکه سوز سیربنوشم وادست د آوکه حوض
دارم می میرم برای یک بار دیدن آن گنبدسبزت سیربنوشم بادستت ازآن آب حوض(کوثر)
ها بشورم ممبرت عصرم زیاد بگریوم ته ضریت شاید بکیم یاد
می خواهم ممبرت را بشورم با اشکهای زیادم کنار ضریحت گریه کنم شایدیادی به من توجهی بکنی
سفت بیرم پنجره هونه دلت هه بنالم دسکم و او ملت
محکم بگیرم پنجره ی خانه ی دلت را هی بنالم دستم به گردنت باشه
سیقه اوعبادت و راز و نیاز قفل دلیان واز می کردی دو نماز
فدای آن عبادت ورازونیازت قفل دلها رابازمی کردی درآن نمازهایت
می نشسی تک وتنیا د مین غارحرا تسلیم امر خدایی بدون چون وچرا
می نشستی خودت تک وتنهادرون آن غارحرا تسلیم امرخدابودی بدون چون وچرا
توچنی طاقت آوردی وسراجرای دین تابکی شاید هدایت آدمیای ای زمین
توچقدرطاقت آوردی برسراجرای دین تاشایدهدایت کنی مردم این سر زمین را
آخرین دین خدا دس تونه مردم نادون کافرقدرتونه که دونه
آخرین دین خدادردست توست مردم نادان کافرکی قدرترا می دونند
بوی عطر مصطفی پخشه کجا نور احمد دین اسلام همه جا
بوی عطرمصطفی کجاپخش شده نوراحمددین اسلام همه جا است
نازنین سیلم بکو چنی غمینم نظری تو وم بکی شاه زمینم
نازنین من نگاهم کن چقدرغمگینم نگاهی به من بکنی شاه زمین هستم
خاتم پیغمبرونی توکس کل بیکسونی تو شفا بخش دلیا پیروجونی
خاتم پیغمبرانی تو یارهمه ی بی یاورانی توشفادهنده ی قلب پیرو جوانی
حک بیه اوحرفیات وریه قلبم سازبیه او قصه یات ری تارحلقم
حک شده آن حرفهایت برروی قلبم کوک شده آن صحبتهات برروی تارهای حلقم
لشگرجن وملک هان ور دست بازمویی مولا علی یه کل کست
لشگرجن وفرشته به فرمان توهستند بازهم می گویی مولا علی است یارویاورم
تو ومعراج رتی و عرش خدا تو د یار خود شنفتی ی صدا
توبه معراج رفتی وبه عرش خدا توصدای یارخودت را شنیده ای
تو تحمل کرده بی آزارشو هاسته بین بکوشنت بیکش وشو
توتحمل کرده بودی آزارشان را می خواستند ترابکشند بی سروصداودرشب
تو گوتی علی بهوفته سرجام کس د ترسش نتونه بکه قیام
توبه علی گفتی در جایم بخواب هیچکس ازترسش نمی تواندقیام کند
اشرف پیغمبرونی ته خدا دور گرونی خوش کلام وصابروشیرین زونی
اشرف پیغمبرانی نزدخدا گوهرگرانی هستی خوش کلام و صابر وشیرین زبان هستی
دست گرت کردت سوا درمونت کرد وا او دوا
دستت راگرفت انتخابت کرد درمانت کرد باآن داروی مخصوص
وت گوت بهو کلام حق گوش نه و ا و حرفیای لق
به توگفت بخوان کلام حق را گوش نده به آن حرفهای پوچ
بهون کلام خالقت وا او نوای بالغت
بخوان کلام خالقت را باآن صوت بالغ وشیرینت
تو د نبی خاص منی سرورکل ناس منی
تودیگرنبی خاص منی سرورهمه ی مخلوقات منی
نور تونه او فاطمه وقلبمو او حاکمه
نورتوست آن فاطمه برقلب مااو حاکم است
هرکس که مونسش منم دوس داشتوه پاره تنم
هرکسی که من مونس اوهستم دوست داشته باشدپاره ی تنم را
جفا نکید و دخترم او سرسبد خوشبوترم
ستم نکنید به دخترم آن گل سرسبدخوشبوترم
م عاشق حسینتم پروانه دورخیمه تم
من عاشق حسین تو هستم پروانه ی دور خیمه ی توهستم
زنجیری یه نگاه کتم عاشق بو سه گاکتم
زنجیری نگاه توهستم عاشق بوسه گاه پیغمبرهستم
شمس جمال امام حسن لباس امامتش و تن
خورشید جمال امام حسن که لباس امامت برتن اوست
حرفیاش همه حرف نبی آقام حسن مردی هنی
صحبتهای اوهمه کلام نبی است آقایم حسن مردی دیگر (شایسته) است
خدا گوته وا حرف رسا پاکید شما اهل کسا
خداوندگفته با حرف رسا پاک هستید شما اهل کسا
اسمم د ری اسم تونه نای نش که پایار بمونه
اسم من را از روی اسم توگذاشته اند این اسم راگذاشتندتاپایداربماند
ذره ای دو غبار رت گم بی اوما و ای هونه
ذره ای ازآن غبار راهت گم شد آمدبه این خانه
مردم آخرنی دمت و دل دارم درد و غمت
دارم می میرم وآخرش ندیدمت بردلم دردوغمت رادارم
تو رحمتی شفیع مو و روز تنگ رفیق مو
تورحمت خدایی وشفیع ما درروزسختی قیامت رفیق ماهستی( اینشاء الله)
۱۵/۱۲/۸۵سال پیامبراعظم
تنها
یک روزبیا به تنهایی به دشت وکوه وصحرایی
به دور ازعمه ودایی بكن گریه اگر خواهی
دراین هستی توخود شاهي بکن ناله به یک چاهی
توخوشبختی اگرخواهی بگرد دنبال يک راهی
تونور قرص آن ماهی برو پی هدف غایی بهار1386
زمزمه
گفتم به یارانم عاشق ز بارانم
درسعی صفای دل نالان و پریشانم
ازقافله جا ماندم هرچه که دعا خواندم
دستی بگرفت دستم ای عاشق دلبندم
دیگر نکنی گریه من تشنه ی لبخندم
برخیزو بیا پیشم من یار دراویشم
بشنو ندای من برخیزو برای من
دیدم ندیدم من جرم وگناهی من
هشتمین امام (ع)
امام نازنین اثنی عشر فوق بشر جاری از خيرهستی و دافع ز شر
منجی ایران زمین رسواکن دشمن کین مذل مستکبرین و منجی مستضعفین
کشته ی میزبان خود اندر غریب جانشین کردن تو را با هر فریب
حاجت هر زائری دادی به دست هرکه دیده غیرتو برهم ببست
قاتل زائر تو مهدی نحوی بود لعن ونفرين بر او هريك به نحوي بود
زائرت کشته شود در حرمت باکی نیست جای اوجای دگرجزحرمت جایی نیست
(خاطره ي انفجار بمب درروزعاشورا داخل حرم حضرت رضا(ع) توسط مهدي نحوي ملعون)
۷۳/۵/۱۸
زلزله سال 1369
دربهارم رفته گل ونغمه ی بلبل سخت بلرزید آن زمین گیلان وبابل
ازافق تابه عمود لرزیدزمین با صدای نعره ای اندر جحیم
من ندانم چند بکشت وچندببرد صدهزاران مردوزن را برد وخورد
داغ این کم بودکه زنجان هم بشد لرزان در آن کوهش زن و مردش شدند نالان
داغ مارا تازه تر کرده این فنا تا بسوختند حاجیان هم درمنی
این همه خلقی که دیدیدحالشان من بخواندم درکتابی فالشان
فالها رامجلسی بنوشته دریک مقطعی محرمنامه نوروز کرده باروزهفته ای
15/4/69 تهران
دل سبز
دل شکست واشک ریزان قطره ها زخم دل هم تازه شد باگریه ها
سوزش قلب من است ناله وفریاد دارد دل من درد تیرصیاد دارد
ازپس این غصه هاشیرشوم درپی صبر تاچنینم که عدوهابفرستم دل قبر
بیادل سبزه کنیم باخنده ها بیا تا پرواز کنیم پرنده ها
دل اگرشاداب نباشدازپس نعمتها درغباردل کشد زحمتها
پیام شهید
این که می گویندشهیدنام من است اسم حق بینی که هم نام من است
پیکرم آنجاست که رویدهرگلی هرگلی روید ز رخسار من است
می وزد هر جانسیمی عطر خوب عطرآن ساخته ازخون من است
این شکوه و جشن و آواز و سروش درنبرد و زجروحجران من است
خطبه های گرم وغرای خطیب حرف به حرفش ازوصایای من است
خنده های مهرلبهای شما بعد آن ریزش اشکهای من است
خواب آرام شما زنده دلان پی بیداری شبهای من است
بحث وتدریس وکلاس درستان ازقبول امتحان های من است
خواندن قرآن وذکرها در نماز ازقبول آن نمازهای من است
این عروسی ها که بینی باشکوه درطلاق دادن دنیای من است
رونق این بازار وکار کشورم پی سودای خطرناک من است
کسب علم وهنر و هر اختراع برگرفته از الفبای من است
این حجاب و پوشش و عطرو عفاف در جهاد و از تمنای من است
اهتزاز پرچم این سرزمین در ید قطع توانای من است
جوشش آب قنات های روان انعکاس تشنگی های من است
گرمی این خانه ی امن و امان سوزش سرماوگرمای من است
همه ی نورقشنگ آفتاب شعله ای ازآتش جان من است
بارش باران وبرفهای زمین گریه های تند خونبار من است
لطف و رضوان ابد در عقبی ثمر جهد وتلاش های من است
۲/۳/۸۷
سکوت
زبانم گرکه بندی گفتگویت کل عالم گذارند سربه کویت
خموشی کن ذخیره درسخن ها که رحمتها سرازیرند به سویت
کلام حق چوگردانی زبان را پری های جهان آیند به بویت
زهرتیری توگوشت را نگهدار خموشی فکرو ذکرها را بشوید
که حق بیندکه این بنده چه گوید چه چیزها خورده وچیزها چه بوید
درگلستان نبی بنشین وبرخیز که عابددرگلستانها چه جوید
بیاردسته گلی زآنجا برایم از آن گلها که آنجاها بروید
۸۶/۵/۳۱
یار
چشم من گوید دیده ام رویت اشک من شوید خانه وکویت
دل من بوید لاله ی رویت قلب من جوید هر گلی روید
دل من بند است به تار مویت
فدای آن مرام وخویت که مستم کرده آن عطرو بویت
تابستان1386
مرگ
یک روز بینی کفن پوشم که باخاکم هم آغوشم
به پهلو ویا که بر گوشم نیاییم هرچقدر کوشم
نه نان خورده نه آب نوشم نه چیزی هم که بفروشم
چنین بی حال ومدهوشم پی یاروگل وبوشم
اسیر خال وابروشم غلام آن گل روشم
فدای تاری از موشم کمی عشق و وفاست توشم
تابستان87
یاهو
بیایک وقت کنارجو کمی بنگرثنای قو
نگاهی برجمال او گلی زیبا بگیربر بو
بیاگشتی بزن درکوه بگویاهو بگویاهو
وگرخواهی توماه نو بیفتی در نگاه او
به چشمانت بیارآبی که می دانم چه بی تابی
بنوش ازقطره های شور که چشمانت شودپرنور
بکن گردش تویک دوری اگرخواهی رسی فوری
بگیرذکروثنای او علاجت او بگویا هو